شریعتی و مبارزه علیه زر و زور و تزویر..
سه گروهي گه دكتر شريعتي از آغاز تا پايان حركتش بر آنها تاخت ؛ روحانيون سنتي ، ماركسيست ها و نظام سلطنتي حاكم بودند.
1- روحانيون سنتي كه جوابگوي نيازهاي نسل جوان نبودند، « چهره هاي مقدسي كه به نام خلافت و به نام امامت و ادامه ي سنت آن پيام آور دست اندركار بودند و ما را به بردگي و قتل عام گرفته بودند، پيش از من كسي ديگر را قرباني مظلوم اين شمشيرها و محرابها كردند "علي".»(۱) همچنين در مبارزه با روحانيون سنتي بايد توجه داشته باشيم كه دكتر به دنبال از بين بردن روحانيت نبود، او براي اولين بار به دنبال يافتن مشروعيت كلام ديني براي روشنفكران بود.
2- ماركسيست ها ، آنهايي كه در آن سالها جوانان زيادي را جذب خود كرده بودند و خودشان را روشنفكر به تمام معنا ميدانستند و هر گونه مقابله با ماركسيسم را ارتجاعي تلقي مي كردند، اما شريعتي تلاش كرد با طرح اسلام در قالب يك ايدئولوژي به مقابله تئوريك با ماركسيسم برخيزد.
3- نظام سلطنتي حاكم كه پايگاه استعمار بود و استثمار. دكتر كه از همان كودكي درد ها ، غمها، رنجها و بدبختي ها و محروميت هاي را احساس مي كرد و محيط دوران كودكي اش با بي سوادي، خرافات، فقر، ستم، استبداد و سلطه ي خارجي و استثمار آميخته بود و بي توجهي دولت و ايجاد سيستم غير عادلانه از سوي نظام حاكم باعث به وجود آمدن نفرت عميقي در او شد.
در راستاي مقابله با اين سه گروه، مبارزات دکتر شریعتی به دو دسته ي سياسي و فرهنگي تقسيم شدند.
او در همان آغاز دوران معلمي، زماني كه هنوز نوجواني بيش نبود، به طور علني سيستم دولتي نيرومند ايران در آن زمان را به باد حمله گرفت .
و در دوران تحصيلش در اروپا به جمع جوانان نهضت ملي ايران " كه در 27 ارديبهشت سال 1340 به رهبري آيت الله طالقاني، مهندس بازرگان و دكتر يدالله سحابي تاسيس شده و ادامه دهنده ي راه مصدق بود" پيوست.
« علي آنها را از صادق ترين نيروهاي جبهه مي دانست و همپاي با ايشان در خارج از كشور پيشنهاد خويش را به منظور تشكيل يك نهضت فرهنگي سازمان يافته ي مستمر و برخوردار از تشكيلات منسجم مطرح كرد»(۲).
دكتر شريعتي با توجه به قدرت فكري و قلمي اش به عنوان يكي از اعضاي هيئت تحريريه و گاه سردبير "ايران آزاد" (نشريه ي كه با محتواي غني خويش تاثير گسترده اي بر مليون داخل و خارج داشت.) ديدگاه هاي ايرانيان مقيم خارج و نيز واقعيت هاي مبارزات مردم ايران را منعكس مي كرد.
او بعد از بازگشت اروپا به ايران مبارزات خود را ادامه داد. اما به علت اختناقي كه در ايران حاكم بود ، دكتر نمي توانست علني به مبارزات سياسي بپردازد، پس اين بار مبارزات فرهنگي را شروع كرد و در دانشگاه و كلاس درس بحث و گفتگو ميان دكتر و دانشجويان همواره ساعتها ادامه مي يافت، كلاسهاي درسش، هميشه ديرتر از ساعت و وقت مقرر تمام مي شد و صميميت و دوستي كه بين دكتر و دانشجويانش در آن سالها ، كه ميان دانشجو و استاد فاصله ي عميقي بود، ايجاد شده بود، چندان براي رژيم خوشايند نبود.
« بحث و گفتگو به خصوص ميان علي و دانشجوياني صورت مي گرفت كه مخالفين انديشه هاي او بودند...اين نحوي برخورد علي، موجب محبوبيت او در ميان دانشجويان شده بود.آنها در رفتار اين استاد چيز تازه اي مي ديدند. كلاسها مملو از جمعيت مي شد و دانشجويان رشته هاي ديگر درس خود را تعطيل مي كردند و به كلاسهاي او مي آمدند. جمعيت كلاس آنقدر زياد بود كه صندلي ها كافي نبود و دانشجويان روي زمين و طاقچه ها ي كلاس مي نشستند.»(۳)
« هرگز سوالي را در هيچ شرايطي بدون پاسخ نمي گذاشت و تا طرف را قانع نمي كرد با او بحث و گفتگو مي كرد تا جوابش را دريافت كند.در حالي كه به كسي نياز نداشت؛ نه راي و پست مي خواست و نه مقام.فقط به آنچه اعتقاد داشت و ايمان داشن عمل مي كرد(يعني آگاهي بخشيدن بنيادي به مردم و خصوصا نسل جوان)»(۴)
1- آری اینچنین بود از برادر- دکتر علی شریعتی-ص 16
2- طرحی از یک زندگی- پوران شریعت رضوی- ص 76
3- طرحی از یک زندگی- پوران شریعت رضوی- ص 115
۴ - حسن اکبری مرزناک، دانشجو- طرحی از یک زندگی- پوران شریعت رضوی- ص 119
نوشته شده توسط محبوبه موحد در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 21:36 موضوع | لینک ثابت
شریعتی و آگاهی..

بي شك مصيبت بزرگ عصر ما عدم شناخت در بينش است؛و در ديدگاه دكتر شريعتي بدون آگاهي و شناخت صحيح ،دوست و دشمن تفاوتي ندارد. دكتر معتقد است كه خود آگاهي است كه جامعه را مي سازد و از خود بيگانگي مهمترين دشمن هويت براي انسانهاست، براي همين است كه براي همه ي انسانها توتمي قائل است كه با توجه به درك و فهم ،علايق، و نيازهاي روحي خود براي پرستش و عشق ورزيدن انتخاب مي كنند.
دكتر شريعتي انسان را موجودي مسئول، آگاه و صاحب آزادي مي داند و معتقد است كه يك انسان نه تنها مسئول است بلكه نماينده و جانشين خدا بر روي زمين نيز مي باشد و بايد مسئوليت خليفه ي الهي خود را به نحو احسن انجام دهد.
او خود را به عنوان يك انسان در جامعه اش چنين مي ياند:« در فرار به تاريخ، از هراس تنهايي در حال ، برادرم عين القضات را يافتم كه در آغاز شكفتن- به جرم آگاهي و احساس و گستاخي انديشه در سي و سه سالگي- شمع آجينش كردند كه در روزگار جهل، شعور، خود ، جرم است و در جمع مستضعفان و زبونان ، بلندي روح و دليري دل، و در سرزمين غديرها – به تدبير بودا- " خود جزيره بودن " گناهي نا بخشودني است.»(1)
آري، « نام دكتر شريعتي به عنوان" ايدئولوگ" نهضت انقلابي اسلام در ايران و نيز ساير سرزمين هاي مسلمان رفته و تثبيت شده است.»(2)
يقينا دكتر علي شريعتي روشنفكر بود، اما نه روشنفكري كه خود را با شرايط وفق ندهد و با گفتمانهاي متداول جامعه ي خود را داراي چالش كند؛ چرا كه وي كسي بود كه درد مردم را مي شناخت و خود را از مردم جدا نمي ديد. او درد مردم را با تمام وجود حس مي كرد و در تمام عمر خويش سعي مي كرد با استفاده از راههاي فرهنگي، آنها را با مشكلات خويش آشنا كند. شريعتي كسي بود كه گر چه از سنت به شدت انتقاد مي كرد، اما راه حل مشكلات را نه با اتصال به غرب ، كه رجعت دوباره به سمت اسلام ناب مي دانست و به دنبال احياي ارزشهاي ديني بود و هميشه به دنبال اين بود كه اسلام را از گوشه ي مساجد و مراسم عزاداري بيرون بياورد و به ميان عموم مردم ببرد و بنا به تعهدي كه نسبت به جامعه و سرنوشت مردمش حس مي كرد به مبارزه و اعتراض عليه سه عنصر زر و زور و تزوير ، حول سه محور عرفان، برابري و آزادي مي پرداخت.
پی نوشت:
1- از مقدمه کتاب کویر- دکتر علی شریعتی
2- طرحی از یک زندگی – پوران شریعت رضوی- ص 15
نوشته شده توسط محبوبه موحد در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 21:38 موضوع | لینک ثابت
سی سال پیش، مردی می زیست ...
ای علی ، مرده ای تو؟
نه،نه،زنده ای تا ابد..
تو چنان پنجه فکندی با خصم
که تمام تن تو آتش بی پایان بود
سخنانت بسپاریم به دل
« آدمی با سر افراشته باید بزید،
و سر افراشته باید میرد
و به دشمن سر تسلیم نیارست فرود
چه کند بر دل چون آتش ما آتش تیر..»
آری ۳۰ سال پیش مردی می زیست،که هم عارف بود و درونگرا ، و هم روشنفکر متعهد و مبارز..
بزرگ مردی که قلمش جز حقیقت ننوشت..
مردی که دست و دشمن، ادعای شناختش را دارند، ( عموما از روي عناوين كتابهايش ) و بيشترين كساني كه به او حمله ميكنند ، به طور كامل حتي يكبار كتابهاي او را به دقت نخوانده اند !
نوشته شده توسط محبوبه موحد در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 ساعت 16:4 موضوع | لینک ثابت

بیانيه انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنيک تهران
پيرامون شکنجه شدید دانشجويان در بند اين دانشگاه
نوشته شده توسط محبوبه موحد در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 ساعت 16:57 موضوع | لینک ثابت
گزارش ويژه از برخوردهاي صورت گرفته با دانشجويان
توسط وزارت علوم
در ماههاي اخير فشار بر دانشگاه و دانشجويان افزايش قابل ملاحظهاي يافته است و در اين ارتباط نوروز براي اولين بار اقدام به انتشار ليست كاملي از دانشجوياني كه در طي ماههاي اخير وزارت علوم و عوامل آن اقدام به برخورد با آنان در دانشگاههاي مختلف شهر تهران داشتهاند، ميكند.گزارشها حاكي است كه وزارت علوم در حال تكميل ليست سياهي از دانشجويان است كه در دورههاي مختلف زماني آنها را به نوعي تحت فشار قرار دهد. پيش از اين نيز وزارت علوم با اجراي طرح ستاره دار كردن دانشجويان، فعالين دانشجويي را براي ادامه تحصيل با مشكلاتي روبرو ساخته بود و اخيرا نيز زمزمههابي از اجراي مجدد آن در خصوص دانشجويان كارشناسي ارشد به گوش رسيد، با اين حال هيچكدام از مسئولين اين وزارتخانه تاكنون حاضر نشدهاند رسما اين خبر را تاييد و يا رد نمايند اما گزارشات روزهاي گذشته «نوروز» نشان از اجراي اين طرح به شكل وسيعي دارد به طوري كه تعدادي از فعالين دانشجويي موفق به دريافت كارنامه كنكور كارشناسي ارشد خود نشدهاند.ليست ذيل هرچند كه ممكن است بر اثر تحركات شديد اين وزارتخانه در حال حاضر تغييراتي كرده باشد، با اين حال گستردگي آن در كليه دانشگاههاي شهر تهارن به تنهايي نشان دهنده شدت اين رفتار وزارت علوم در قبال دانشجويان فعال در انجمنهاي اسلامي و سياسي دارد.احكام صادر شده اخير توسط كميته انضباطي دانشجويان:
1- بيژن پوريوسفي: 2 ترم تعليق قطعي و محروميت از كليه امكانات رفاهي و خوابگاه تا پايان تحصيلات
2- اسماعيل سلمانپور: 1 ترم تعليق قطعي، 2 ترم تعليق معلق، محروميت از كليه امكانات رفاهي و خوابگاه تا پايان تحصيلات
3- سجاد ويس مرادي: 2 ترم تعليق قطعي و محروميت از كليه امكانات رفاهي و خوابگاه تا پايان تحصيلات
4- علي صابري: 1 ترم تعليق قطعي
5- صديقي بيگدلي: محروميت ازتسهيلات رفاهي تا پايان تحصيلات(معلق)
6- عباس حكيمزاده: 2 ترم تعليق قطعي
7- بابك زمانيان: 3 ترم تعليق قطعي و محروميت از خوابگاه
8- بهزاد حيدري: 1 ترم تعليق قطعي
9- ابراهيم رحماني: 1 ترم تعليق قطعي
10- احسان معزي: 2 ترم تعليق قطعي و محروميت از كليه امكانات رفاهي و خوابگاه تا پايان تحصيلات
11- آرمان صداقتي: 1 ترم تعليق قطعي
دانشجويان احضار شده با دادگاه انقلاب :
1- سهيل ضيايي
2- مجيد توكلي
3- اصغر سپهري
4- مجيد شيخپور
5- پويان محموديان
6- احسان منصوري
اسامي افرادي كه به كميته انضباطي احضار شدهاند:
1- نيما گرشاسبي
2- كوروش دانشيار
3- ناصر پويافر
4- زهره ايرانمنش
5- سجاد ويس مرادي
6- بيژن پوريوسفي
7- مهدي سعيديپور
8- احسان معزي
9- رضا بلباسي
10- نريمان مصطفوي
11- مهيار عبدالصمدي
12- فهيمه ضيايي
13- آرمان صداقتي
14- حامد فخاريزاده
15- آرش آرمون
16- محمدرضا سرلك
17- سهيل ضيايي
18- موفق كاتب
19- مجتبي كلانتري
20- هادي پلاور
21- اصغر سپهري
22- مهدي كريمي
23- سعيد هاديزاده
24- اسماعيل سلمانپور
25- سامان خسروي
26- وحيد قادري
27- مازيار كريمي
28- عباس حكيمزاده
29- مهسا مهرداد
30- مصطفي غفوري
31- علي كارگر
32- ابراهيم رحماني
33- علي صابري
34- پدرام رفعتي
35- محمد يوسف رشيدي
36- بهزاد حيدري
37- مريم شعباني
38- محسن بهرماني
39- بهنام خوجم لي
40- احمد قصابان
41- مجيد توكلي
42- پويان محموديان
43- مجيد شيخپور
44- مقداد خليلپور
45- مهدي عباسي
46- علي عزيزي
دانشجويان ممنوع الورود:
1- آرمان صداقتي
2- ابراهيم رحماني
3- علي عزيزي
4- احسان منصوري
5- هادي باقري
6- مجيد توكلي
7- بابك زمانيان
8- اسماعيل سلمانپور
9- احسان معزي
10- پدرام رفعتي
11- محمد يوسف رشيدي
12- احمد قصابان
13- علي صابري
14- عباس حكيمزاده
15- متين مشكي
16- و همچنين فارغالتحصيلاني كه عضو انجمن اسلامي دانشجويان بودهاند از جمله آقايان ياشار قاجار، مسعود دهقان، سيدرضا دلبري، سيدحميد طباطبايي و ... مدتهاست كه ممنوع الورود به دانشگاهها هستند.همچنين دانشجويان زير از دانشگاه صنعتي اميركبير در زندان به سر ميبرند:
1- كيوان انصاري
2- بابك زمانيان
3- احمد قصابان
4- مقداد خليلپرور
5- پويان محموديان
6- مجيد شيخ پور
7- مجيد توكلي
منبع: www.kashaniha.blogfa.com
نوشته شده توسط محبوبه موحد در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 21:17 موضوع | لینک ثابت
سالهای بودن خاتمی از نگاه ابراهیم نبوی..
بی تردید سالهای طلایی خاتمی برای من غنیمتی است. ممکن است برای تو که در آن روزها سختی کشیدی و امیدت را از دست دادی، روزهای خاتمی فریب و نیرنگ و دروغ باشد، به تو حق می دهم. ممکن است برای آن دیگری روزهای خاتمی هشت سال انتظاربیهوده باشد و از همین رو کامش از آن روزها تلخ به نظر برسد، او هم می تواند چنین احساس کند. اما برای من و برخی چون من که روزهای خاتمی با شوق نوشتن چیزی تازه و رفتن به جنگی هر روزه برای رسیدن به آزادی بیشتر و استفاده از فضای آزادی برای نوشتن و نوشتن و نوشتن گذشت، آن روزها همه عمر است. من در آن روزها انسان خوشبختی بودم، می توانستم بنویسم، چاپ کنم، دیوانه وار و تا حد خستگی انگشتان دست کلمه بسازم و خوانده شدن کتاب ها و مقالاتم را با چشم ببینم. این خوشبختی مرد نویسنده است. حتما نیما به من یادآوری خواهد کرد که من برخلاف تمام قواعد انسانی فقط به جرم نوشتن در دوران خاتمی زندانی شدم، بله، این هم بخشی از واقعیت است. اما من مطمئن هستم که در سرزمینی زاده شدم که نفرین استبداد همیشه در خانه نویسندگان و شاعرانش چونان وردی سیاه زمزمه شده است. من می دانم نوشتن در آن سرزمین یعنی رنج کشیدن، رنجی که می بریم تا احساس کنیم که می توانیم از رنج های آینده بکاهیم، از رنج های خودمان، فرزندان مان و فرزندان شان. من در آن روزها مرد خوشبختی بودم. و حالا می دانم که خوشبختی یک سراب نیست، من آن روزها را احساس کردم و می دانم آنچه که در گذشته اتفاق افتاده است، در آینده نیز می تواند به شکلی دیگر اتفاق بیفتد. شاید این بار همه چیز به صورت کمدی اتفاق بیفتد، نمی دانم، شاید.
نوشته شده توسط محبوبه موحد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 13:59 موضوع | لینک ثابت
بچه ها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زدند
و قورباغه ها جدی جدی می مردند...
( بچه هایی که پاک بودند و آبی به رنگ آسمانها و دریا..
و قورباغه هایی که هیچ گناهی نداشتند..خدا آنها را زشت آفریده!!! گناهشان چیست؟؟ زشتی؟ )
امروز داشتم به شوخی فکر می کردم و به قورباغه ها..
نوشته شده توسط محبوبه موحد در سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 18:34 موضوع | لینک ثابت
ایران برای همه ی ایرانیان
گفتند : انقلاب انفجار نور بود..
آری ، انقلاب انفجار نور بود..برقی بود گذرا، با نور و صدایی خیره کننده و گوشخراش. و خیلی زود منحرف شد..
صدایش دیوار صوتی خانه های بسیاری از روشنفکران را شکست و نورش چشمان مردم خیره را کور کرد..
( در یک حمله ی انتحاری خودت هم نابود خواهی شد..)
و آنان که کر بودند و کور، نه صدایی شنیدند و نه نوری دیدند، صاحبان آن شدند.

وقتی خاتمی آمد ، باز هم شور و هیجان مردم شکفت..انقلاب؟
محمد خاتمی با کمی تدبیر حماسه اش را اصلاحات خواند..
حماسه ای آرام ،که انفجار نبود...صدایی ضعیف داشت اما ماندگار با نور کمی که پایدار شد..
شاید راز ماندگاری اصلاحات همین بود ...
آری ، آری ، اصلاحات هنوز هم زنده است..شاید کم صدا باشد و کم نور ..اما زنده است.
دهمین سالگرد تولد آگاهی و اندیشه بر همه ی ایرانیان گرامی باد..
پی نوشت:
مترسک آزاد ، روز تولد آزادی متولد شد..
از امروز من و مترسک همراه شما سرود صلح و آزادی را می سراییم..
نوشته شده توسط محبوبه موحد در چهارشنبه دوم خرداد 1386 ساعت 1:20 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
مترسک آزاد ، اسیر شاید بشود اما نخواهد مرد..
دوستش داریـم..
او یادآور سیلی روزگار ما است..
قلم شبهای تنهایی مان است.
و اندیشه ی روزهای پر هیاهووو..
با او به آن سوی دیوارها خواهیم رسید..!
آری ،
یه داداش کوچولو !
یه خواهر بزرگ !
یه مترسک آزاد !
یه دنیا حرف !
یه راهروی بی انتها !
چند قدم پیاده رفتن !
همه چیز ساده شروع شد ساده ی ساده ...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY