شریعتی و انقـلاب...
شریعتی بعـد از انقـلاب...
شریعتی و جنبش دانشجویی...

شریعتی و انقلاب
با بررسی زندگی و فعالیت ها و نوشته ها ی موجود دکتر در می یابیم که او یک شخص خارق العاده ، متفکر، معلم،اومانیست و یک "مجاهد" واقعی بوده و تعهد اجتماعی عمیقی داشته است.
او از دانش خود در امر آگاه کردن توده ها استفاده می کرد تا ماموریت خود را برای رهایی آنان از چنگال جهل و بی قیدی که از نظر اجتماعی و سیاسی در بندشان نگاهداشته بود ،به انجام رساند.
اندیشه های او جهت اصلاح گرایانه داشت و در نظر او انقلاب قبل از آگهی فاجعه ای بیش نمی توانست باشد.
شریعتی با هوگو هم عقیده بود که می گفت: زمانی که مردم به واقعیت ها و تضادهای اجتماعی آگاه گردند،بیدار شده و مسئولیت ها و تعهدات انسانی خود را درک خواهند کرد.بدین ترتیب ، هیچ کس قادر نیست آنها را از مبارزه ی قانونی و انقلابی شان باز دارد.
بعلاوه او عمیقا اعتقاد داشت که در مقابل یک چنین توده ی آگاهی نیاز به فرد یا گروهی نیست تا خود را به عنوان رهبر تحمیل کند و آنها را به عمل برانگیزاند.بلکه به جای آن خود مردم بسیج شده و دست به انقلاب خواهند زد.
شریعتی بعد از انقلاب...
بعد از پیروزی انقلاب در ایران، شریعتی را بخاطر اندیشه هایش -که موتور آگاهی بخش و بیداری نسل جوان به شمار می رفت- معلم انقلاب بامیدند و همچنین نقش موثر او در این پیروزی غیر قابل انکار بود ، به همین دلیل در ابتدای پیروزی انقلاب سالگردهای با شکوهی با حضور مسئولین و مردم برگزار می شد، تا آنجا که سید احمد خمینی نیز در این باره می گوید:
« پدرم (آیت الله خمینی) برای مردم و انقلاب چیزی نداشته و کاری نکرده است،همه از آن شریعتی است»(۱)
اما از سال ۶۰ با ترور بسیاری از کسانی که همانند دکتر نقش موثری در انقلاب داشته ، یادمانهای دکتر شریعتی نیز به فراموشی سپرده شد.
در کتاب مرگ شریعتی می خوانیم « از سال ۶۰ اندك اندك كساني كه مخالف انديشه هاي شريعتي بودند توانستند با در اختيار گرفتن نهادهاي فرهنگي كشور ،جريان پر شور گرايش به سمت انديشه هاي دكتر شريعتي را تا حدود بسيار زيادي از حركت بيندازند و در كار خود نيز موفق شدند . اين جريان ضد دكتر ،آرام آرام در اكثر مراكز فرهنگي نظام رسوخ كردند و با آن كه بسيار شناخته شده بودند ،شايد بنا به مصالحي جلوي آن گرفته نشد.»(۲)
به راستی شریعتی چه عمیق در مورد انقلاب گفت:« هرگز از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان غافل مباش! که انقلاب، پس از پیروزی نیز همواره در خطر انهدام است، در خطر "صد انقلاب" است. مارهای سر کوفته ، در گرمای فتح و غفلت جشن و غرور قدرت باز سر بر می دارند ،رنگ عوض می کنند، نقاب دوستی می زنند، از درون منفجر می کنند، غاصب همه دست آوردهای انقلاب می شوند و میراث خوار مجاهدان و تعزیه خوان شهیدان»(۳)
شریعتی بعد حماسه دوم خرداد...
اما در سال ۷۶ جنبش دانشجویی که با روی کار آمدن جریان اصلاحات توانسته بود حرکت خود را باز از نو آغاز کند، نشان داد که دکترشریعتی معلم جاودانه و فنا ناپذیری است که اندیشه هایش در روح و جان دانشجویان نقش بسته است و مادامی که آزادی فکر نادیده گرفته شود و از ایدئولوژی ها برای انگیزه های قدرت طلبانه بهره برداری گردد و مذهب وسیله ی کسب مشروعیت سیاسی و پوشاندن دیکتاتوری شود، دانشجو و جنبش دانشجویی زنده است و هر جا دانشجو و جنبش دانشجو برقرار باشد، شریعتی در صحنه حاضر و اندیشه های فنا ناپذیرش در ایران نفوذ خواهد داشت.
پی نوشت:
۱- موحدین انقلابی(هواداران مکتب شریعتی، اطلاعیه ۲۹دی ۶۴،ص۲- به نقل از صفحات شورا ، نشریه مجاهد ۱۳۶۵
۲- مرگ شريعتي/ ص ۱۴۹
۳- مجموعه آثار۶- دکتر علی شریعتی- ص ۱۹۳
نوشته شده توسط محبوبه موحد در یکشنبه سوم تیر 1386 ساعت 15:53 موضوع | لینک ثابت
مرگ شریعتی...

حسینیه ارشاد باعث ترس روحانيون سنتي و نظام حاكم بر آن زمان بود و تا هنگامي كه مشغول مراسم و امورخيريه و ديني (ارشاد بانوان و حج و قرائت قرآن...) بود براي دستگاه قابل تحمل.
بنابر اين در آبان 51 به دستور شاه و بنا به خواهش عده اي از وعاظ درباري ساواك تعطیل شد.شايد در مهر 51 كه عده اي از قشر مذهبيون با تكيه بر فتواي برخي از آيات عظام ، به مناسبت ماه رمضان در بسياري از مساجد تهران، موج تبليغاتي وسيعي به راه انداختند ، خود بهانه اي شد براي ساواك كه بتواند تحت اين عنوان كه ارشاد ، مركز يك اخلالگر غير مسلمان مشكوك شده است و نارضايتي روحانيون را برانگيخته، درش را ببندند.
و دكتر شريعتي بعد از مدتي زندگي مخفيانه دستگير و به زندان افتاد ؛ و او را در بازداشت آخر در معرض شكنجه قرار دادند تا او را وادارند از رژيم حمايت كند و او با شدت و قدرت هر چه تمام تر از اين كار خودداري كرد و مي گفت:« اگر همچون عين القضات شمع آجينم كنند،حسرت يك آخ ! را هم بر دلشان خواهم گذاشت.
شريعتي بعد از 18 ماه از زندان رهايي يافت ،اما نوشته هايش ممنوع الانتشار شد و خود او كاملا از حقوق سياسي و اجتماعي محروم گرديد، و بدين ترتيب او كه در محيط خفقان آوري به سر مي برد ، رفتن را بر ماندن ترجيح داد و به فكر هجرت افتاد، « مهاجرت يك حكم اعتقادي و يا يك رسالت اجتماعي است ، براي انسانهايي كه مسئوليت اجتماعي و يا مسئوليت فردي انساني را در خود احساس مي كنند و بر اساس يك مكتب اعتقادي حق،اين مسئوليت را بايد انجام دهند»(۱)
شریعتی در 26 اردیبهشت 56 به تنهایی تهران را به مقصد اروپا ترک کرد و یک ماه بعد (29 خرداد56) جسد او را به طرز مشکوکی در اتاقش یافتند.هیچگونه مدرک خاصی برای اثبات اینکه دکتر شریعتی با سنگدلی کشته شده باشد در دست نیست، اما سابقه ی بیش از 20 سال "جنگ سرد" میان شاه و شریعتی و شهرت بین المللی پرونده ی رسوا و فجیع ساواک ، نظریه ی شهادت دکتر شریعتی را تقویت می کند.
پی نوشت:
1- مجموعه آثار 23- دکتر علی شریعتی- ص 344
نوشته شده توسط محبوبه موحد در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 22:31 موضوع | لینک ثابت
شریعتی و حسینیه ی ارشاد..

در سالهایی که دكتر نمي توانست علني به مبارزات سياسي بپردازد، پس اين بار مبارزات فرهنگي را شروع كرد...
در این سالها، حسينيه ارشاد كه موسسه اي مذهبي، فرهنگي بود ، به همت محمد همايون، علي آبادي و ناصر ميناچي و با همفكري مطهري تاسيس شد. و مطهري در سال 1345 از استاد محمد تقي شريعتي (پدر دكتر شريعتي) دعوت مي كند تا براي سخنراني به ارشاد بيايد و بعد از مدتي از دكتر شريعتي نيز دعوت مي شود تا با حسينيه ارشاد همكاري كند و شريعتي از سال 45 با سخنراني " مخروط جامعه شناسي" همكاري خود را با ارشاد آغاز كرد و سخنراني هاي او با استقبال گرم و پر شور جوانان و به ويژه دانشجويان همراه شد، اما نوآوري هاي فكري او در جامعه ي متدين سنتي سرو صدايي به پا كرده بود و در مجموع عدم همخواني فكري و هم تيپ نبودن دكتر با ساير مبلغين ارشاد پس از چندي موجب اختلاف نظر ميان مبلغين و مسئولان مي شود.
مثلا بعد از انتشار 2 مقاله ي هجرت تا وفات و سيماي محمد ، در نشريه ي " محمد خاتم پيامبران" (اولين نشريه ي حسينيه ارشاد) سيل انتقادات و حمله ها از روحانيون سنتي شروع شد؛ « چرا جلوي اسم محمد "حضرت" و "ص" نگذاشته؟» و مطهري كه با آمدن شريعتي و استقبال شديد دانشجويان رفته رفته نسبت به شريعتي بدبين مي شود، در جاي جاي سخنان و نوشته هايش به تنقيد و تعذيب از شريعتي مي پردازد،
مثلا در جايي مي گويد: « صرف نظر از افكار نادرست و غرور و اشتباهاتش ضربه اي جبران ناپذير به هماهنگي روحانيت و طبقات تحصيل كرده زده و آنها را سخت نسبت به روحانيون بدگمان كرده است»(۱)
و يا در جايي ديگر مي گويد :« اين جزوه (اشاره به اسلام شناسي ارشاد) مانند غالب نوشته ها ي نويسنده از نظر ادبي و هنري اعلي است، از نظر علمي متوسط است و از نظر فلسفي كمتر از متوسط و از نظر ديني و اسلامي صفر است!»(۲)
آري ؛ اين سخنان از همان مطهري است كه «چنان از خواندن زندگي محمد به وجد آمده بود كه آن را سه بار به طور كامل خوانده بود و هر دو مقاله را در نشريه حسينيه ارشاد چاپ كرده و در نامه اي به پدر شريعتي از او تجليل و تمجيد كرد.»(۳)
اينكه چرا مطهري با آن همه سابقه و مبارزه و كار فرهنگي دست به چنين اظهاراتي زده است دقيقا معلوم نيست ، شايد مطهري كه خود جز موسسين حسينيه ارشاد بود و در آنجا سالها درس داده بود و در ميان قشر دانشجو و روشنفكر مقام والايي داشت ، نمي توانست ببيند كه از حسينيه كنار رفته(۴) و جايش كسي آمده كه پاي هر درسش 5000 جوان مي نشيند.
حامد الگاري نويسنده و مترجم مسلمان آمريكايي در اين باره مي گويد: « پيش از به صحنه آمدن شريعتي،مرحوم مطهري مشهورترين و محبوب ترين سخنران دانشجويان دانشگاه بود، اما با آمدن شريعتي مستمعان او به سرعت رو به كاهش نهادند.چرا كه شريعتي هر روز افراد بيشتري را به سوي خود جذب مي كرد.نتيجه اينكه به هر حال بشر،بشر است؛اين موضوع منجر به رنجش آيت الله مطهري شد.»(۵)
مطهري حتي بعد از شهادت دكتر شريعتي كه محبوبيتي فوق العاده براي او (دکتر شریعتی) ايجاد شد و همه او را معلم شهيد و معلم انقلاب ناميدند،دست از تخريب شخصيت دكتر بر نداشت و بعد از انقلاب در نامه اي به آيت الله خميني نوشت: « اخيرا مي بينيم گروهي كه عقيده و علاقه ي درستي به اسلام ندارند و گرایش های انحرافی دارند با دسته بندی های وسیعی در صدد این هستند که از او (شريعتي) بتي بسازند كه هيچ مقام روحاني جرات اظهار نظر در گفته هاي او را نداشته باشد.(۶)
همه مي دانيم كه مطهري كسي بود كه در اوج انحطاط مسلمين گرد تخدير از چهره ي دين زدود و وارد عرصه ي كارزار شد.
اما به قول كارل پوپر« اگر قرار است تمدن بشري زنده بماند ، ما بايد عادت دفاع از "مردان بزرگ" را ترك كنيم، چرا كه بسياري از اين مردان بزرگ با حمله به آزادي و عقل، خطاهاي بزرگ مرتكب شده اند.
پوپر اين دسته از روشنفكران و خردمندان را كه با انديشه هاي خويش عملا در خدمت خودكامگان قرار داشته و راهگشای حكومت ها ي جبار بوده اند، " پيامبران دروغين " مي نامد.
در اين شرايط دكتر علي شريعتي مبارزه ي خود را با مثلث زر و زور و تزوير ، (فرعون و قارون و بلعم) ادامه مي داد و حسينيه با خون و فكر و شخصيتش عجين مي شود؛ و در حسينيه اي كه در آن تنها كلاسهاي قرآن براي خانمها تشكيل مي داد و مراسم سخنراني در ارتباط با مناسبتهاي مذهبي به جا مي آورد،گروههاي تحقيقاتي تئاتر- كودك و نوجوان-ادبيات- قرآن و نهج البلاغه تشكيل مي شود و بيش از 3000 دانشجوي دختر و پسر در كلاسهاي اسلام شناسي و شركت در چندين گروه قرآن شناسي ،زبان و ادبيات عربي،آموزش فن خطابه و روش تبليغ ،مكتبهاي اجتماعي و...ثبت نام مي كنند.
« و اين حكايت از اين واقعيت بزرگ اجتماعي آن زمان دارد كه حسينيه ي ارشاد ، در راه آرمانهاي اساسي اش كه بازگرداندن نسل جوان و روشنفكر از غرب زدگي به اسلام است و نجات توده ي مذهبي از بينش خرافي و منحط مذهبي سنتي و ارتجاعي و تحول منطقي و ترقي در فهم مكتب انساني و اجتماعي اسلام راستين و دريدن پرده هاي جهل و جمود و اسارت ها ي عقلي براي دست يافتن به كانون روشنگر اسلام نخستين بر اساس بينش حق جويانه و عدالتخواهانه ي تشيع علوي ،عليرغم همه ي موانع، مشكلات و حتي دشمني هاي عواملي كه از تحقق اين دو هدف در جامعه ي ما هراس دارند،توفيق قاطع و سريعي به دست آورده است.»(۷)
حسینیه ارشاد باعث ترس روحانيون سنتي و نظام حاكم بر آن زمان بود و تا هنگامي كه مشغول مراسم و امورخيريه و ديني (ارشاد بانوان و حج و قرائت قرآن...) بود براي دستگاه قابل تحمل.
بنابر اين در آبان 51 به دستور شاه و بنا به خواهش عده اي از وعاظ درباري ساواك تعطیل شد.
شايد در مهر 51 كه عده اي از قشر مذهبيون با تكيه بر فتواي برخي از آيات عظام ، به مناسبت ماه رمضان در بسياري از مساجد تهران، موج تبليغاتي وسيعي به راه انداختند ، خود بهانه اي شد براي ساواك كه بتواند تحت اين عنوان كه ارشاد ، مركز يك اخلالگر غير مسلمان مشكوك شده است و نارضايتي روحانيون را برانگيخته، درش را ببندند. و دكتر شريعتي بعد از مدتي زندگي مخفيانه دستگير و به زندان افتاد ؛
و او را در بازداشت آخر در معرض شكنجه قرار دادند تا او را وادارند از رژيم حمايت كند و او با شدت و قدرت هر چه تمام تر از اين كار خودداري كرد و مي گفت:« اگر همچون عين القضات شمع آجينم كنند،حسرت يك آخ ! را هم بر دلشان خواهم گذاشت.»
پی نوشت:
۱- استاد شهید با روایت اسناد- ص 217
2- استاد مطهری و روشنفکران – ص 34
3- مسلمانی در جستجوی ناکجا آباد – علی رهنما- ص 331
4- استاد مطهری به دلایل مختلف که خود در نامه هایشان به حسینیه ارشاد نوشته اند ، پس از چندی از همکاری با ارشاد خوداری و استعفا می دهند ، برای اطلاع بیشتر از اعتراضات ایشان رجوع شود به کتاب سیری در زندگانی استاد مطهری صفحات 100-130
5- انقلاب اسلامی ایران- ص 115-116
6- نامه ی تاریخی مطهری به امام – ص 20
7- کتاب نامه ها چاپ پاریس
نوشته شده توسط محبوبه موحد در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 21:14 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
مترسک آزاد ، اسیر شاید بشود اما نخواهد مرد..
دوستش داریـم..
او یادآور سیلی روزگار ما است..
قلم شبهای تنهایی مان است.
و اندیشه ی روزهای پر هیاهووو..
با او به آن سوی دیوارها خواهیم رسید..!
آری ،
یه داداش کوچولو !
یه خواهر بزرگ !
یه مترسک آزاد !
یه دنیا حرف !
یه راهروی بی انتها !
چند قدم پیاده رفتن !
همه چیز ساده شروع شد ساده ی ساده ...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY