تبليغاتX
مترسکـــِ آزاد...

سفر انوشه انصاري به فضا از نگاهي ديگر...

 عبدالسلام فيزيكدان مسلمان پاكستاني و برنده ي جايزه ي نوبل فيزيك, در يكي از سخنراني هايش مي گويد: " در قرن پنجم هجري يك حكيم مسلمان, بيماريهاي بشر را به دو دسته تقسيم كرد: بيماريهاي فقرا و بيماريهاي ثروتمندان. امروز هم اگر اين حكيم زنده بود مي توانست باز هم نيمي از رساله اش را به درد ملت هاي فقير و نيم ديگرش را به درد ملت هاي ثروتمند اختصاص دهد. شايد اين را هم اضافه مي كرد كه, اين دو مشكل به نحوي به علم مربوط مي شود؛ يكي ناشي از فقر فرهنگي و ديگري از زيادي آن سرچشمه مي گيرد..

 

 
بامداد دوشنبه، 27 شهريور 1385، هنگامي كه موشك فضايي سايوز ( TMA9) با شمارش معكوس از سكوي پرتاب به سمت ايستگاه فضايي بين المللي پرواز كرد؛ انوشه انصاري به آرزوي ديرينه اش رسيد...

 سفر 21 ميليارد توماني( 21 ميليون دلاري ) انوشه انصاري به فضا يكي از رخدادهاي علمي در سال 1385 و مسبب گفتگوها و جنجالهاي بسياري در محافل گوناگون سياسي, اقتصادي, علمي و اجتماعي در جهان و ايران بود و هست..

تيتر يك روزنامه هاي اعتماد ملي, كارون, پول , بيمه ي كارآفرينان و ...و .... به اين موضوع اختصاص يافت.

و سوالهاي از اين قبيل: سفر انوشه انصاري صرفا تفريحي بوده است, وقتي ما اين همه فقير داريم؟

چرا نبايد اين پول را صرف فقراي كشورمان مي كرد؟

 اگر يكي از ما منبع مالي نامحدود داشتيم چه مي كرديم؟ صرف آرزوهاي شخصي؟

آيا كار انوشه انصاري يك آرزوي شخصي بوده است و ما تلاش مي كنيم يك جوري آن را به ايران ربط دهيم؟

بعضي از محافل سياسي سفر انوشه انصاري را در كنار اين همه تبليغات منفي كه به بهانه هاي مختلف عليه ايران صورت مي گيرد كمك فرهنگي بزرگي به ايران و ايراني مي دانند..(انوشه در سخنانش از سه مشخصه استفاده مي كند؛ اول, اصرار به مسلمان بودن. دوم, روي مليت و ايراني بودنش بسيار تاكيد داشته است. و سوم, اين موفقيت را مرهون خانواده اش مي داند. )

و اينك نگاه شاپور اعتماد, اسلامي و رضا منصوري به سفر انوشه انصاري..

شاپور اعتماد, مدير گروه مطالعات علم موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ي ايران با يادآوري موضوع انشاي معروف و ماندگار " علم بهتر است يا ثروت؟" در اين باره مي گويد:

 " نكته ي مهم در تفاوت ديدگاههاي ما نسبت به مسائل گوناگون و تفاوت در ساختارهاي اجتماعي است. در ايران نوعي ديد ثروت زده حاكم است. در موقعيت اجتماعي جامعه ي ما, جايگاه درستي براي كار آفريني وجود ندارد تا از طريق آن بتوان به قلمروهاي جديد دسترسي پيدا كرد. حقيقت آن است كه علم و فناوري را در سطح كشف آن نمي توان خريد. اگر انوشه انصاري اين كار را در ايران انجام مي داد هرگز به چنين موقعيتي نمي رسيد. براي نمونه اگر در ايران بيمارستاني بسازيم, مدام در پي آن هستيم كه تعداد تختخواب هاي آن بيشتر باشد و بر اين باوريم كه تختخواب بيشتر ما را به ايده آل شدن نزديك تر مي كند. اما اگر انوشه انصاري يا فردي مثل او بخواهند در ايران بيمارستاني بسازند ترجيح مي دهند اين بيمارستان 100 تختخواب داشته باشد اما بخش تحقيقات آن نيز داير شود."

 خانم اسلامي, كارشناس ارشد فلسفه ي علم :

" هنگامي كه موضوعاتي شبيه به سفر انوشه انصاري در جامعه مطرح مي شود, مردم را مي توان به دو دسته تقسيم كرد: يكي آنهايي كه باور دارند با وجود اين تعداد آدم هاي گرسنه در دنيا, تحقيقات و سفرهاي فضايي به چه درد مي خورد؟ اين گونه ديدگاه ها, نگاهي ساده لوحانه به مسئله ي علم علم است, يعني مردم فقط علومي را به حساب مي آورند كه نمود ظاهري آنها در كوتاه مدت باشند. مانند مهندسي و ساخت ساختمان و ابزار و ... . درباره ي هنر و ادبيات نيز وضعيت همين گونه است. براي مثال جامعه اي را در نظر بگيريد كه همه ي اعضاي آن پولدار هستند و هيچ آدم فقيري وجود ندارد. اصلا نمي دانند تئاتر چيست, مفهوم كتاب و تحقيق و نويسنده چيست, جهاني كه در آن همه ي انسانها سيرند اما در جهل و ناداني به سر مي برند! دسته ي ديگر آنهايي هستند كه به طور كل علوم محض, رياضيات, فيزيك, و غيره را فرايند بيهوده اي مي دانند.

به نظر مي رسد اين تفكر ناشي از آن مي شود كه اين گروه خواهان آن هستند كه همه ي كارها بسيار ساده و راحت الحلقوم باشد و با سرعت به نتيجه برسد. اما هيچ درك درستي از علم ندارند. بنابراين سير كردن شكم فقرا و كارهاي خيري از اين دست ارجحيت دارند چون تاثيرشان بر جامعه زود هنگام است. سرانجام به عده اي مي رسيم كه به محض اين كه مي شنوند يك كار علمي انجام شده, با گشاده رويي و بي هيچ اعتراضي آن را مي پذيرند. اين دسته افراد, همان علاقه مندان به علم هستند كه چنين استدلال مي كنند كه امثال انوشه انصاري فقط براي شهرت اين سفر را انجام نداده بلكه در كنار آن علم را هم مي خواسته است."

رضا منصوري, استاد فيزيك و عضو هيئت علمي دانشگاه صنعتي شريف :

" ما در ايران, گاهي واژه ي خير را با مقياس دوران كشاورزي خودمان در چند صد سال پيش تفسير مي كنيم. اما به راستي تعريف خير چيست؟ خير در دوران مدرن امروز تعريف ديگري دارد. اگر او (انوشه انصاري) امروز سرمايه ي خود را بين فقرا تقسيم كند, بدترين كار ممكن را انجام داده است. زيرا فقرا و نيازمندان دوباره پس از يك هفته يا يك ماه يا حداكثر يك سال فقير مي شوند. در صورتي كه اگر شخص سود پولي را كه سرمايه گذاري مي كند به فقرا بدهد, ارزش بيشتري دارد. و البته يك بعد مهم سرمايه داري, ايجاد شغل است. اين مطلب در كارهاي انوشه انصاري و تاسيس شركت تله كام و معرفي شدن در مقام يكي از زنان كار آفرين و عمومي كردن صنعت گردشگري فضايي به خوبي مشهود است."

و اما پاسخ سوالاتمان را از زبان انوشه انصاري مي شنويم:

( ...اما پول من از كجا آمده؟ از كار سخت, از ريسك هاي غير قابل باور و فدا كردن خيلي از چيزهايي كه من و خانواده ام براي بدست آوردن هدف مشتركمان از دست داده ايم. آيا ما حق داريم با پولي كه بدست آورده ايم چنين كنيم؟ فكر مي كنم چنين اجازه اي را داشته باشيم‍. فرض كنيد مي خواهيد به درمان بيماري سرطان كمك كنيد. آيا براي بيمارها دوا مي خريد؟ يا مراكزي براي حمايت از بيماران مبتلا به سرطان احداث مي كنيد؟ يا اين هزينه را به دانشگاه مي دهيد تا در زمينه ي سرطان تحقيق كنند؟..

من به بچه هاي گرسنه غذا نمي دهم، نه به خاطر اينكه گرسنگي آنها برايم مهم نيست, زيرا غذا دادن به 10 يا 100 يا 1000 نفر مشكلي را حل نمي كند. در حالي كه يكي از ريشه هاي اصلي گرسنگي به مسائلي مانند خشكسالي و استفاده از روش هاي غلط كشت بر مي گردد. تحقيقات فضايي كمك فراواني به تغيير شرايط كشت و از بين بردن آفت محصولات كشاورزي مي كند... به نظرم تنها راهي كه براي حل مشكلاتي از اين دست وجود دارد اين است كه آموزش كاملي براي جوانان مهيا كنيم تا به متفكريني آزاد انديش تبديل شوند كه اصول و استانداردهاي اخلاقي آنها را ديگران ننوشته اند و آنها مردماني هستند كه به هنگام احساس تغيير, آماده ي تغييرات اساسي اند. اگر من از موسساتي مانند X-Prize حمايت مي كنم به اين علت است كه آنها به دنبال تغييرات كوچك در جوامع كوچك نيستند, بلكه در پي ايجاد تغييراتي بزرگ در جهان و ساختن محلي بهتر براي زندگي مردم اند. )

آري دوستان؛ علم امروز, در حقيقت فناوري فرداست. فناوري نيز سبب توليد پول و در نهايت زندگي راحت تر مي شود و هيچ كدام از اين موارد بدون توجه به علم و بدون شناخت ماهيت اساسي آن و در نتيجه پيشبرد آن امكان پذير نيست.


 

نوشته شده توسط محبوبه موحد در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 17:10 موضوع | لینک ثابت


نامه ای به آزاد..

 

 

چند روز پيش از آزاد يك ايميل داشتم ، مي گفت اينجا بهتر از ايران است ، هم اصالت هست هم آزادي .. كسي به رنگ لباسم گير نمي دهد و به روسري خواهرم نمي خندد..

هم من آزادم و هم خواهرم اصيل..

 مي گفت : پدرم به همان اندازه كه كار مي كند پول در مي آورد.. من در پارك نماز مي خوانم و خواهرم دوچرخه سواري مي كند.. نه من را مي زنند و نه خواهرم را بازداشت مي كنند..

مي گفت زندگي اينجاست.. اينجايي كه ايران نيست...

گفت: محبوبه ، اينجا ديگر كسي قرآن سر نيزه نمي كند و تو مجبور نيستي در گوشه اي سر در گريبان كني و بر سر مزار آزاديت بگريي...

دهانت را نمي بويند ...

دلت را نمي پويند..

اينجا خانه ها پستو ندارد...

 امروز آمده ام تا جواب ايميل آزاد ها و آزاده ها را بدهم..

سلام برادر مهربان و خواهر عزيزم آزاد و آزاده..

نيامده ام بگويم ما از نسل آريايي هستيم و يا از نوادگان كوروش ..

نيامده ام بگويم كه ايران مهد رستم هاست و سرزمين پاك همه ي آزاديخواهان و ...

نيامده ام بگويم ايران روزي بزرگترين تمدن بود ....

ايران براي من اينها نيست..

ايران براي من سرزمين دوران كودكي است، دوراني كه نمي دانم چگونه گذشت!! سرزمين دوران نوجواني كه سخت بود و طاقت فرسا.. و دوران جواني كه معلوم نيست مرا به كجا مي برد..

خانه اي است كه غريب نيست.. خانه اي ايست كه اگر چه صاحب خانه اش استبداد است اما اميد داريم كه خانه مان روزي آزاد شود...

ايران كشور من است، و من براي آبادي اش مي كوشم.. آيا تو براي آبادي آنجا مي كوشي؟؟

چقدر بهتر شدن آن كشور برايت اهميت دارد..

از اصالت و آزادي گفتي ، خوشحالم كه هم آزاد هستي و هم اصيل..

آري، من آزاد نيستم تا اصالتم را رو كنم ، اما آيا بايد فرار كرد؟

( به سرنوشت كسي مي انديشم

كه راه پشت سرش نيست

و چاره اي  دگرش نيست

جز اينكه در شب سيلاب بگذرد از رود

امان از وسوسه ي سخت  لحظه ي تصميم

مي رهي از بلا يا كه مي شوي نابود؟)

 آزاد ،  به ميان مردم آنجا برو و از حالشان با خبر شو؟

آيا آنها واقعا آزادند؟

نمي خواهم بگويم آنجا آزادي نيست ، اما مي خواهم واقعيت را بدانم.. اگر آزاد نيستند , آزاديخواهي براي آنجا باش,. اگر آزادند , سعي كن براي مردمت آزاديشان را به ارمغان آوري..

آزاد،  هميشه به ياد داشته باش كه يك آزاديخواه هميشه آزاديخواه است , حتي در اوج دمكراسي ...

به قول يك دوست :

" چرا مرا اسير آزادي مي كني؟

مي خواهم آزاد باشم ، آزاد آزاد از آزادي...

حالم از دمكراسيت به هم مي خورد .. مرا در يك دايره حبس كرده اي و مي خواهي آزاد باشم...

من اين دايره را نمي خواهم ، مي خواهم به آنسويش بپرم..."


 

نوشته شده توسط محبوبه موحد در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 16:18 موضوع | لینک ثابت