آزادی ، زیباترین هدیه ای که خداوند به انسان بخشیده..

مثل یه پرنده ای می مونم که از قفس آزاد شده..

الان هیچ کس نمی تونه شوری که توی دلم هست رو احساس کنه..

بعد از آزادی یه هیجان و نشاط عجیبی به آدم دست میده که باورش خیلی سخته..

انگار تازه متولد شدم..بدنم خنکه  و مغزم داره توی ذهنش بازی می کنه ..

امروز که داشتم می اومدم دانشگاه هوا خیلی باز بود و من عبور هوا رو از سلولهام حس کردم..

کاش همه می دونستن آزاد شدن چقدر دوست داشتنیه...

آری، بعد از سالها سکوت ... فریاد..

به قول .... :

به احترام زخمهایت سکوت کن

سکوت بهترین اعتراض است

                                  معجزه می کند...

ومن سکوت کردم و فریاد شدم..

این بار می خواهم سکوت دوستانم را نیز فریاد کنم!!

.....

...

می خواهم به یاد روزهای اسارت بنویسم ،

روزهای سردی که با "ها کردن" گرمش می کردم...

و به یاد آزاد اندیشانی که تنها مرگ آنها را به آزادی رساند..

می خواهم با سیاهی ها در افتم و آزادی را از چنگشان در آورم ...

می خواهم با  فریادم سکوت شب را بشکنم  و آزادی را برای دوستان اسیرم به ارمغان آورم..

من می خواهم پس می توانم...

به امید روزهایی که شما هم در شور من سهیم شوید!!


 

نوشته شده توسط محبوبه موحد در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 8:58 موضوع | لینک ثابت