ترانه ی آزادی!

خیلی با ارزشی مثلِ یه ترانه توی زندون !
بغضِ لحظهی وداعی ، تو شبای تیربارون !
مثِ نعره نکشیدن ، از لجِ شکنجهگرها !
طعمِ هق هقِ شَریکی ، تو شبِ بدونِ فردا !
تو شکوهِ گفتنِ نــه بعدِ شلّاقِ زیادی !
حسِ خوندنِ سرودی ، تو سکوتِ انفرادی !
ای غنیمت ! اِی مقدّس ! واژهی شکنجه دیده !
حتا از طنینِ اسمت ، رنگِ تاریکی پَریده !
تا اَبَد به تو رسیدن ، واسه بیداری دلیله !
اِی تو زیتونُ کبوتر ! اِی همیشه پُشتِ میله !
دل دلِ یه خوابِ نابی ، پُشتِ چِشمْبندِ سیاهی !
خسته کردنِ مفتّش ، با نشونِ اشتباهی !
وقتی اِجباریِ دیدار ، از پَسِ یه شیشهی مات،
تو شکفتنِ یه مُشتی ، تو اتاقکِ ملاقات !
لحظهی زیبای رَدِ برگِ توبهنامهیی تو !
شوقِ خندیدن به حکمِ بخششِ خودکامهیی تو !
اِی غنیمت ! اِی مقدّسْواژهی شکنجه دیده !
حتّا از طنینِ اسمت ، رنگِ تاریکی پَریده !
تا اَبَد به تو رسیدن ، واسه بیداری دلیله !
اِی تو زیتونُ کبوتر ! اِی همیشه پُشتِ میله !
نوشته شده توسط محبوبه موحد در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط محبوبه موحد در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 0:47 موضوع | لینک ثابت
دانشگاه اصفهان
تجمع و تحصن در دانشگاه
سيل عظيم كميته انضباطي افراد متحصن..
اعتصاب غذاي دوستانمان..
(؟) روز پيش به دانشگاه اصفهان رفتم تا سري به دوستان دانشگاهي ام در اصفهان بزنم. دم در دانشگاه كارت دانشجويي مي خواستند و من كه دانشجوي دانشگاه اصفهان نبودم به دلايل آموزشي و كتابخانه اي خود را به زور وارد دانشگاه كردم.
درب شمالي دانشگاه
اعتصاب كنندگان درب شمالي بودند. همان لحظه ي اول كه چشمم به آنها افتاد رو بر گرداندم تا نبينمشان ، چون حراست شك مي كرد!!!
اما مگر مي شد؟؟
بغض راه گلويم را گرفت و به خواسته هايشان كه در پلاكارتي نه چندان بزرگ زده بودند زل زدم، جوري كه نگاهم به آنها نيافتد!
..لغو احكام غير قانوني به دليل شركت در تجمعات اخير ..
.. توقف احضارهاي بي رويه و بي دليل به كميته انضباطي ..
.. برگزاري انتخابات شوراي صنفي تنها با شرط دانشجو بودن..
.. برگزاري انتخابات انجمن اسلامي بدون قيد و شرط...
.. تشكيل صنف نشريات دانشجويي دانشگاه اصفهان..
رويم را برگرداندم و راه افتادم به سمت خوابگاه .. در راه دستانم مي لرزيد ،
آه ، هوا بس ناجوانمردانه سرد است..
در راه ياد آن نوشته ي كنار يكي از دوستان افتادم و ياد نگاه گذرا و لبخندي گرم كه بين من و او رد و بدل شد..
صداي آزادي خواهي خاموش نخواهد شد..
ياد آن نگاه و لبخند، گرمم كرد و گامهايم را استوار تر..
خوابگاه ..
شب نامه ي نهادي ها و بسيجي ها (!!!) با عنوان مظلوميت مدرن..
دوستانم را مشروطياني خوانده بودند كه همگي مفسد في الارض اند.. آنقدر از آن نوشته بهت زده شدم كه مثل ديوانه ها به خط خط ، بند بند و پاراگراف هايش مي خنديدم ، بلند بلند.
در ذهنم :
7 روز اعتصاب.. بعضي از آنها هم ورودي هاي من نيز بودند. آنها مثل من كنكور داده و با رتبه هاي بسيار بهتر از من وارد اين مكان مقدس( دانشگاه ) شده بودند..
بعد از ظهر ، مصلي ..
دانشجويان اعتصاب كننده پول نداشتند تبليغ كنند ، پلاكاردهاي بزرگ تر در تعداد زياد تر بزنند.. جواب شب نامه ها را به تعداد زياد منتشر كنند و جالب اينكه ( به قول بعضي ها ) از بيرون حمايت مي شوند .. خط مي گيرند و سرسپرده اند!!!!
< لعنت به روزگار كه انصاف را از انسانها مي گيرد.>
اعتصاب كنندگان را به مصلي آورده بودند .. روز سرد و شيريني برايم بود بين دوستان آزاد انديشم در مصلي..
بچه ها منتظر رامشت بودند . رامشت قرار بود بعد از نماز مغرب و عشا بيايد ، اما نيامد ، بچه ها را به سوي خود خواند..
اعتصاب كنندگان را نزد رامشت بردند..
- آسانسور دفتر رياست خراب است ، در اين فكرم كه دوستانم را كه 7 روز است غذا نخورده اند 6 طبقه بالا برده اند؟؟
- يكي از بچه ها يي كه روزي او را در انجمن اسلامي دانشگاه اصفهان باز خواهم ديد( به اميد آن روز ) : 12 نفر قطعي كميته انضباطي و تعليقي شده اند..
- از من نپرسيد كه در مصلي به من و دوستانم چه گذشت ..
هوا سرد بود اما من به ياد آن نگاه و آن لبخند، گرم ِ گرم بودم..
و با خاطره اي خوش كه بين بچه هاي دانشگاه اصفهان داشتم به همه چيز اميدوارم..
پي نوشت:
به دلايل امنيتي نتوانستم بنويسم چند روز پيش ( چه روزي) به دانشگاه اصفهان رفتم..
مرا از این محافظه کاری عفو کنید.. دوستانم می دانند که آن روز به ما چه گذشت!!!
نوشته شده توسط محبوبه موحد در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
مترسک آزاد ، اسیر شاید بشود اما نخواهد مرد..
دوستش داریـم..
او یادآور سیلی روزگار ما است..
قلم شبهای تنهایی مان است.
و اندیشه ی روزهای پر هیاهووو..
با او به آن سوی دیوارها خواهیم رسید..!
آری ،
یه داداش کوچولو !
یه خواهر بزرگ !
یه مترسک آزاد !
یه دنیا حرف !
یه راهروی بی انتها !
چند قدم پیاده رفتن !
همه چیز ساده شروع شد ساده ی ساده ...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY