این وبلاگ هیچ وقت نمی میرد... تا آزادی احمد .. احسان ...مجید

نفس نمي توان كشيد
به تو در جواب گويند:مگر قرار بر اين بودكه نفس بكشي؟
نه ورقي
نه قلمي
نه رفيقي نه آفتابي
هيچ يك نيستند
اينان جرم تو اند
فقط يك چيز هست
يك چيز
انفرادي
با ديوارهاي سرد و خالي
فقط يك چيز هست
يك چيز
شعله هاي آتش با زبانه هايي كه از جان مي گدازد
بتو گويند: توبه كن...توبه كن
اما تو كه با نقش پرنده اي بر روي حوله ي سلولت.پرواز ميكني...
چرا توبه كني
در ذهنت تصوير پرنده اي
تصوير خورشيدي
تصوير دريايي
آري تو انساني..اما در يك سلول انفرادي
آري تو به انسانيت متهمي
چون كه به آن مسلحي...
http://autsahar.blogfa.com/
------
ساعت دقیقا ۱۱:۳۶ روز اول دی بود..اس ام اس از یکی از دوستان..(یاران در بندمان امروز آزاد می شوند..)
روز گرمی بود با آن همه ی سردی اش..
از آن ساعت تا به این ساعت.. از آن روز تا به امروز.. منتظرت هستم..هنـــــوز..
می دانم انفرادی چه حالی دارد.. می دانم..
می دانم روزهایت دیر و شبهایت زود می گذرد..
می دانم روحت را می آزارند تا کلمه را از دهانت بکِشند..
می دانم ........
..........
.....
...
به اندیشه ات استوارم و به ایمانت پایدار..
نوشته شده توسط محبوبه موحد در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:12 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
مترسک آزاد ، اسیر شاید بشود اما نخواهد مرد..
دوستش داریـم..
او یادآور سیلی روزگار ما است..
قلم شبهای تنهایی مان است.
و اندیشه ی روزهای پر هیاهووو..
با او به آن سوی دیوارها خواهیم رسید..!
آری ،
یه داداش کوچولو !
یه خواهر بزرگ !
یه مترسک آزاد !
یه دنیا حرف !
یه راهروی بی انتها !
چند قدم پیاده رفتن !
همه چیز ساده شروع شد ساده ی ساده ...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY