بدون عنـوان...

صفر-
+ هیچ کس باورش نمی شه چقدر دلتنگ آزادی احمد ، احسان و مجیدم.. و همه ی اونایی که به خاطر عقیدشون میون ۴دیواری اسیرن..
(آري تو انساني..اما در يك سلول انفرادي
آري تو به انسانيت متهمي
چون كه به آن مسلحي...)
۱-
محبوبه ، اون خبرگزاریه بود که باهامون مصاحبه می کرد ...
+ خوب؟
مال اطلاعات بوده...
+ عجــــــب...
۲-
محبوبه ، آخه تو بگو من با فلانی به هم میایم؟ قدش ۲ متـــــــــره..
+ نمی دونم والا ، مگه به قَده ؟
آره ، به قده ، تازه به وزنم هست ، آخه چه جوری می شه ..(!!!)
+ چی بگم...
۳-
محبوبه ، این چه کاری بود کردی.. بهش گفتم که مگه محبوبه دشمنه.. گفت بعضی مواقع اینا بدتر تر از اونان!!
+ هـ هـ هـ .. میای بریم تریا؟
۴-
محبوبه ، همه چیز به تو بستگی داره..
+ در جایی که دوست ندارم، در میان کسانی که باهاشون نا آشنایم.. در میان این همه ضعیفه..
ساده بگم زن باش، ضعیفه نباش..
۵-
فیلتر شدم!!
+ خوبه ...
۶-
علاقه ..
+ مفت..
۷-
امتحان دارم..
وووووووووووووووووووووووووووووووووواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
۸-
تب دارم..
+ تو این هوا ؟
می گم ت َ ب دارم..
+ آهان..
۹-
همش تقصیر من بود..
+okey!
۱۰-
+ هدایت رو دوست دارم... چون تنها کسی بود که به سگ شخصیت داد..
۱۱-
پایگاه آزادی ..
پاتوق!!!
تنها می آیند با هم لاس بزنند..
+
ساکت باش..
حقیقت آزادی ندارد؟
پس بشین تا آزادی حقیقت پیدا کنه..
نوشته شده توسط محبوبه موحد در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
مترسک آزاد ، اسیر شاید بشود اما نخواهد مرد..
دوستش داریـم..
او یادآور سیلی روزگار ما است..
قلم شبهای تنهایی مان است.
و اندیشه ی روزهای پر هیاهووو..
با او به آن سوی دیوارها خواهیم رسید..!
آری ،
یه داداش کوچولو !
یه خواهر بزرگ !
یه مترسک آزاد !
یه دنیا حرف !
یه راهروی بی انتها !
چند قدم پیاده رفتن !
همه چیز ساده شروع شد ساده ی ساده ...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY