سلام مترسک ..خوبی..؟

خیلی وقت بود همدیگر رو ندیده بودیم..دلم برات تنگ شده بود..!

تو که یادی از ما نمی کنی..اما منو که میشناسی، نمی تونم یادی از تو نکنم.

چرا ناراحتی..؟چرا نگران..؟ از دست من شاکی شدی..؟

دلت گرفته؟ از چی ..؟ از کی..؟ از من..؟؟

.................

..........

......

..

.

باور کن نمی تونم دیگه ادامه بدم..

باید برم..

شاید برگشتم..نمی دونم..

آن اتفاق دوباره داره می افتد..

هر روز بیشتر می افتد..

بیشتر و بیشتر.


 

نوشته شده توسط محبوبه موحد در شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 14:53 موضوع | لینک ثابت